خرید بک لینک
پیشنوشت: شخصیست؛ خصوصی نیست، ولی شخصیست. مطمئن نیستم از اینکه بعد از خواندنش احساس خسران نکنید. تصمیمگیری گاهی خیلی سخت میشه. تا چهار ساعت قبل مطمئن بودم که پیشنهاد نوکیا رو قبول میکنم. الآن تقریبن مطمئنم که میخوام پیشنهادشونو رد کنم. یک ماه در مورد موندن یا ترک کردن هواوی فکر کردم و بیشتر از بیست بار رأیم برگشت. فکر کردم برای اینکه بتونم تصمیمای بهتری بگیرم، باید یکم منظمتر فکر کنم و بشینم سیر نتیجهگیریمو مکتوب کنم که هر سری که اطلاعات جدیدتری کسب میکنم، مجبور نشم که برگردم و کل سیر تصمیمگیریمو طی کنم. یه کار دیگه هم که میتونه کمک کننده باشه، اینه که بشینم تصمیمات قبلی خودم رو مکتوب کنم، نتایج و عواقبشون رو مستند کنم و میزان موفقیت آمیز بودنشونو بسنجم. خیلی خوشحالم که سه ماه و نیم پیش که تماس اصالت رو دریافت کردم، خیلی حرفهای و دقیق مذاکره با هواوی رو جلو بردم تا جایی که حاضر شدن با یک دانشجوی ترم 1 ارشد قرار داد ببندن و در عین حال خوشحال و راضی باشن از انتخابشون. تصمیم وارد شدن به هواوی توی اون برهه خیلی تصمیم درستی بود. چون باعث شد اون استرس آزار دهنده که از حو

برچسب: نویسنده: پرنیا رادمنش تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 18:13

اصلیترین تفاوت شریف با امیرکبیر در شور و نشاط علمیایست که به لطف ارتباطات اساتید با خارجیها (بیشتر منظورم ایرانیهای ساکن خارج است.) در دانشکده جاریست. توی دو ماه گذشته کلی سخنرانی و نشست علمی به درد بخور توی دانشکده برگزار شده است که عمومن در حاشیهی سفر اساتید ایرانی دانشگاههای خارجی که برای دیدار با خانوادههاشان برگشتهاند، شکل گرفته. خوشبختانه به نظر میرسد اساتید لینکهای خوبی دارند و بعید است هواپیمای محتوی آدم به درد بخوری توی امام خمینی بنشیند و اینها خبردار نشوند. چهارشنبه گذشته آرزو کشاورز که تورنتو و استنفورد درس خوانده و الآن توی گوگل مهندس ارشد است و با مقنعه رابطهی خوبی ندارد، مهمان قطب علمی مخابرات دانشکده بود تا برایمان از آپتیمایزیشن محدب بگوید. کهربا تقریبن پر شده بود و تا آخر هم پر ماند؛ بگذریم از چند نفری که تاب تحمل زیبایی، تسلط علمی، جوانی، توانایی و در یک کلام درخشندگی آرزو جان را نداشتند و خیلی زود بیرون زدند. :) من و محمد هم برنامه داشتیم که تنها ساعت اول را بمانیم و اگر دیدم برنامه خیلی خیلی به درد بخور است، ادامه دهیم. سطح مباحثی که ارائه

برچسب: در مورد شریفی نیا,شعر در مورد مزار شریف,شایعات در مورد شریفی نیا, نویسنده: پرنیا رادمنش تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 18:13

از مطالعهی کوتاه مقالات حضرتش ایدههایی به ذهنم رسیده بود که از دیشب فکرم را مشغول کرده بود. وقتی داشتم ایدههایم را دقیق میکردم، به سرم زد که بروم سرچ کنم و مطمئن شوم که خودشان این مسأله را بررسی نکرده باشند و خب احتمالن میتوانید حدس بزنید که با چه چیزی رو به رو شدم. این که فهمیدم یک هفته بعد از مطالعهی سرسری سه چهارتا از مقالاتشان همان مسألهای به ذهنم رسیده که به ذهن ایشان رسیده بوده، در نگاه اول میتواند خوشحال کننده باشد اما در نگاه دوم میبینیم که این اتفاق خیلی بیشتر از لذتی که با خودش دارد، درد به جان آدم میریزد. نه به این خاطر که دارم میسوزم که چرا این ایده را اول من مطرح نکردهام؛ نه. محمدرضا در جایی جملهای از نیوتون نقل میکند، که هنوز دردش را مثل پتکی که توی کمرم زده باشند حس میکنم: "نیوتون در ۸۷ سالگی مرد. در ۸۶ سالگی به او گفتند: مهمترین دستاوردت چه بوده؟ گفت: شهرت خوبی دارم. گفتند: یعنی قانون گرانش دستاورد مهم تو نیست؟ گفت: من هم آن را کشف نمیکردم فرد دیگری کشف میکرد. دنیا آبستن آن کشف بود." من با این فضاها غریبه نیستم. خیلی وقت

برچسب: هنوز کار داره ها, نویسنده: پرنیا رادمنش تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 18:13

صفحه بندی